تبلیغات

بهترین شعرهای انتخابی من
 
بهترین شعرهای انتخابی من
درباره سایت


اشعار گوناگون برگزیده برای شما

مدیرسایت : محمدرضا علی پور ایوری
مطالب اخیر
نظرسنجی
برای سلامتی وتعجیل درفرج آن حضرت (عج) وشرکت درختم صلوات انتخاب کنید








برچسبها
http://seyedhamzeh.ir/templates/seyedhamzeh/images/logo.png


                                            http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها       
        




نوع مطلب : منتخبی از بهترین شعرهای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
Image result for ‫ســرم را بــــاد برد‬‎
شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام

لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد

من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد

حامد عسکری





نوع مطلب :
برچسب ها : حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
xnef_dsc_7311.jpg
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی
دیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شوی

هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی

من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی

مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی

عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی

یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا... تر میشوی

حامد عسکری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

6kl4_img_20160702_134100.jpg.jpg.jpg

تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده

مرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده 

چه ذوقی می کند انگشترم هربار میبیند

عقیقی که برآن نام تو را کندم بغل کرده

چنان بر روی صورت ریختی موی پریشان را

که گویی ماه را یک هاله مبهم بغل کرده

لبت را می مکی با شیطنت انگار درباران

تمشکی سرخ را نمناکی شبنم بغل کرده

دلیل چاک پشت پیرهن شاید همین باشد:

زلیخا یوسفش را دیده و محکم بغل کرده

حامد عسکری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

Related image
زنگ انشا شد عزیزان دفتر خود وا کنید

ساعتی را با معلم صحبت از بابا کنید

صحبت خود را معلم با خدا آغاز کرد

کهنه زخمی از میان زخمها سر باز کرد

ساعتی رفت و تمام بچه ها انشا به دست

هر کسی پیش آمد و دفتر نشان داد و نشست

ناگهان چشم معلم بر سعید افتاد و گفت

گوش ما باید صدای دلنوازت را شنفت

دفتر خود را نیاوردی عزیزم پیش ما

نازنین حرفی بزناینگونه غمگینی چرا

سر به زیر و چشم نم آهسته پیش آمد سعید

از غم هجران بابا زیر لب آهی کشید

دفتر اندوه و غم یکبار دیگر باز شد

قصه ی غمگین بابا اینچنین آغاز شد

بچه ها بابای من در زندگی چیزی نداشت

غصه را بر روی غم غم روی ماتم میگذاشت

مادرم وقتی که از دنیای فانی رخت بست

رشته یتقدیر بابا ناگهان از هم گسست

بلبلی از آشیان زندگانی پر کشید

از نبود مادرم بابا چه آمد بر سرم

من خجالت میشکم بر چشم سارا بنگرم

روزگار خواهر شش ساله ام بد میگذشت

شمع شبهای وصال از بخت او خاموش گشت

رفتگر در گوشه ای از کوچه ی پر پیچ و غم

بر زمین افتاد از کثرت اندوه و غم

از فراق روی همسر در جوانی پیر شد

پیر هجران عاقبت از زندگی سیر شد

چون در آن سرما کسی در کوچه ی بن بست نیست

آنکه بر روی زمین افتاده پس بابای کیست

پیرمردی خسته در صبح زمستان جان سپرد

کودکان خردسال خویش را از یاد برد

بچه ها این سرگذشت تلخ بابای من است

قصه یغمگین سارا دختری بی سرپرست

لقمه نانی برای عمه جانم می برم

من به سارا جمعه ها اسباب بازی میخرم

کودک ده ساله وقتی همچو بابا می شود

نیمه ای از روز را شاگرد بنا می شود

پینه های دست من گویای درد کهنه ایست

زیر پای فقر باباهای ما امضای کیست؟

چون که انشای غم انگیز سعید اینجا رسید

جای اشک از چشم آقای معلم خون چکید

چهره ی غمگین آقای معلم زرد شد

از غم و اندوه شاگردش سراپا درد شد

لحظه ای در خود فرو رفت و سپس آهی کشید

پیش چشم کودکان زد بوسه بر دست سعید

بچه ها انشای این کودک پر از اندوه شد

غصه و غمهای او اندازه ی یک کوه بود

گرچه این انشای غمگین مادر و بابا نداشت

درس عشق و عاشقی در جمع ما برجا گذاشت

پینه های زخمناک این پسر غم آفرید

از زمین تا آسمان اندوه و ماتم آفرید

کاسه صبر معلم ناگهان لبریز شد

چشم غمناکش به چشم مرد کوچک تیز شد

گفت یا رب دست این فرزند میهن زخمناک

زخم اگر بر دل نشیند زخم دیگر را چه باک

گر چه خاک سرزمین پاکم از جنس طلاست

فقر و ماتم ، گریه و غم سهم باباهای ماست





نوع مطلب :
برچسب ها : صحبت از بابا،
لینک های مرتبط :


Image result for ‫مادر امشب زینبت را ناز کن‬‎

مادر امشب زینبت را ناز کن                   چشمهای بسته ات را باز من 

یا مکن مادر از این خانه سفر                   یا که زینب را به همراهت ببر 

زینب چهار ساله دوید دامن بابا را گرفت صدا زد : بابا مادرمان را کجا می بری  ؟

خدا نکند یک مادر جوانی درخانه جان بدهد بیش از همه بچه های خانه می سوزند ،

گریه می کنند، مادر مادر می گویند .

شب بود گل خانه ی ما را بردند                  بی جان تن جانانه ی مارا بردند 

آهسته در سوخته را وا کردند                      خاکستر پروانه ی ما را بردند 

قربان آن بدنی که علی شبانه غسل و کفن کرد . من از شما می پرسم که آیا دیده اید

مردی خودش خانمش را دفن کند . بدن زن را که می خواهند دفن کنند دو محرم باید باشد

که یکی بالای قبر و یکی داخل قبر ، امیر المؤمنین یک محرم فاطمه بود .

فرمود : وقتی که بدن را سرازیر قبر کردم دیدم دو دست  مثل دستهای پیامبر نمایان شد

همه بگوئید یا زهرا .

نال ای دل که اینجا ناله دارد                  درون سینه داغ لاله دارد

به ماه آسمان برگو متابد                    که اینجا ماه هجده ساله دارد 

امشب شب شهادت بی بی دو عالم زهراست ، بمیرم برای بچه ها ی بی مادر زهرا ،

امشب غریبانه غسل مادر را نظاره می کنند ، اشک می ریزند . اگر با چشم دل نظاره کنی

می بینی امام حسن یک طرف ، امام حسین یک طرف ، زینب و ام کلثوم یک طرف دیگر نشسته اند

گریه می کنند . یک وقت علی کنار بدن فاطمه فرمود : عزیزانم بیائید یک بار دیگر مادرتان راببینید

یک وقت بچه ها روی بدن مادر افتادند ، یک دسته به گردن حسین ، یک وقت منادی ندا کرد

یا علی بردار بچه ها را از روی سینه زهرا ، ملائکه ها ی آسمان بی طاقن شدند .

علی جان کاش کربلا بودی ، آن وقتی که ناز دانه ی حسین خود ش را روی بدن بی سر بابا انداخت

یک جمله ا ی کنار بدن بی سربابا کفت دل شیعه را می سوزاند . نگفت بابا آب می خواهم ،

نگفت بابا بغلم کن ، گفت بابا نگاه کن عمه ام را با تازانه می زنند



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


Image result for ‫دفتر شعر من ای دوست، ز تو نام گرفت‬‎

دفتر شعر من ای دوست، ز تو نام گرفت
قلمم از زخ زیبای تو الهام گرفت

مصرع اول هر بیت ،بجز یاد تو نیست
تا که ابیاتِ غزل ،از تو سرانجام گرفت

هر چه از عشق سرودم، همه در وصف تو بود
هر کلامی که نوشتم ،ز رُخَت وام گرفت

دلم از دیده به هر سو نگران ، داشت نگاه
تا تو را دید نگاهم ، دلم آرام گرفت

مسجد و میکده ،جز وصف جمال تو نبود
سر به محراب و، دل از دست توأم جام گرفت

نظری دل به دلِ حادثه بسپار و برو
چون تو بسیار در این حادثه ‌، ایام گرفت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
Image result for ‫مجنون‬‎
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق ؛ دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت : ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

 مرتضی عبدالهی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

روز مرگم  اشک را پیدا کنید

روی قلبم عشق را پیدا کنید

روز مرگم خاک را باور کنید

روی قبرم لاله را پرپر کنید

خانه را وقف نیلوفر کنید

پیکرم را غرق در شبنم کنید

روز مرگم دوست را دعوت کنید

بعد مرگم خنده را سر کنید

رفتنم را ای دوستان باور کنید

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عکس

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی

که او صف‌های شیران را بدراند به تنهایی

کمان را چون بجنباند بلرزد آسمان را دل

فروافتد ز بیم او مه و زهره ز بالایی

به پیش خلق نامش عشق و پیش من بلای جان

بلا و محنتی شیرین که جز با وی نیاسایی

چو او رخسار بنماید نماند کفر و تاریکی

چو جعد خویش بگشاید نه دین ماند نه ترسایی

مرا غیرت همی‌گوید خموش ار جانت می‌باید

ز جان خویش بیزارم اگر دارد شکیبایی

ندارد چاره دیوانه به جز زنجیر خاییدن

حلالستت حلالستت اگر زنجیر می‌خایی

بگو اسرار ای مجنون ز هشیاران چه می‌ترسی

قبا بشکاف ای گردون قیامت را چه می‌پایی

وگر پرواز عشق تو در این عالم نمی‌گنجد

به سوی قاف قربت پر که سیمرغی و عنقایی

اگر خواهی که حق گویم به من ده ساغر مردی

وگر خواهی که ره بینم درآ ای چشم و بینایی

در آتش بایدت بودن همه تن همچو خورشیدی

اگر خواهی که عالم را ضیا و نور افزایی

گدازان بایدت بودن چو قرص ماه اگر خواهی

که از خورشید خورشیدان تو را باشد پذیرایی

اگر دلگیر شد خانه نه پاگیر است برجه رو

وگر نازک دلی منشین بر گیجان سودایی

گهی سودای فاسد بین زمانی فاسد سودا

گهی گم شو از این هر دو اگر همخرقه مایی

به ترک ترک اولیتر سیه رویان هندو را

که ترکان راست جانبازی و هندو راست لالایی

منم باری بحمدالله غلام ترک همچون مه

که مه رویان گردونی از او دارند زیبایی

دهان عشق می‌خندد که نامش ترک گفتم من

خود این او می‌دمد در ما که ما ناییم و او نایی

چه نالد نای بیچاره جز آنک دردمد نایی

ببین نی‌های اشکسته به گورستان چو می‌آیی

بمانده از دم نایی نه جان مانده نه گویایی

زبان حالشان گوید که رفت از ما من و مایی

هلا بس کن هلا بس کن منه هیزم بر این آتش

که می‌ترسم که این آتش بگیرد راه بالایی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نتیجه تصویری برای مهـربان مـن

نـامـت نوشــته شــد به دلــم . مهـربان مـن

 از عشــق تسـت . ســبز و بــهار و خــزان مـن


یکــدم ز پشـت پنـجـره چـون جـام آفتـــــاب

 بـر من نگـــاه کـن ؛ فــدای تو جــــان مـــــن


از آن نگـــاه خــویـش بــریــز آب زنـدگـــــــی

 بــر جــان تشــنه ام نمــانـده تـــــوان مــــن


در حســرت نگـــاه تــو . مــن آه میـکشـــــم

 امــا کجــاسـت پــاســـــخ آهِ  نهـــــــــــــان مـن؟


آتــش فتــــاده بــر چــمن ســبز زنــدگــــــی

ویــرانــــه میشــــود ز غــمـت آشــــــیان مــــن


پـــژ واک نــام تسـت  کـــه تـکــرار میشـــو د

هــمچـون ســتـاره هـا بــه شـب آسـمان مـن


ای چـشمه ی زلال و صمیـمی بجـوش بـــاز

 ســیـــــــــراب کـــن زجــام محـــبـت روان مــن


جــاریســت  نازنیــن من اکـنـون بـه پــای تـو

گــل بـوســه هــای سـرخ غزل از لبـــان مــــن


شـبهـا چـو شــمع . زاتـش دل. ذوب میشوم

 افسوس کـو در ایـن دل شـب همـزبــان مــن؟


 شعر از محمود انصاری کلیبری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 آذر 1394 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
                             داغ تو دارد این دلم جای ِ دگر نمی شود

دیده عقل مست تو ، چرخه چرخ پست ِ تو
                             گوش طرب به دست تو بی تو به سر نمی شود

جان ز تو جوش می کند  دل ز تو نوش می کند
                             عقل خروش می کند بی تو به سر نمی شود

خمر ِ من و خمار ِ من باغ من و بهار ِ من 
                             خواب من و خمار من بی تو به سر نمی شود

جاه و جلالِ من تویی مکلت و  مالِ من تویی
                              آب ِ زلال من تو یی بی تو به سر نمی شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
                             آن ِ منی کجا روی بی تو به سر نمی شود

دل بِنَهَند برکنی ، توبه کنند بشکنی
                            این همه خود تو میکنی بی تو به سر نمی شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
                           باغ ارم سقر شدی بی تو به سر نمی شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
                           ور بروی عدم شوم بی تو به سر نمی شود

خواب مرا بِبَسته ای نقش مرا بشسته ای
                           وز همه ام گسسته ای بی تو به سر نمی شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
                          مونس و غم گسار من بی تو به سر نمی شود

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم
                        سر ز غم تو چون کشم بی تو به سر نمی شود

هرچه بگویم ای صنم ، نیست جدا ز نیک و بد
                        هم تو بگو ز لطف ِ خود بی تو به سر نمی شود
مولانا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم
__________________________
(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم
__________________________
(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم
__________________________
(ت) توکل بر شما کردم به سویت التجا کردم
__________________________
(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم
__________________________
(ج) جوانی را خطا کردم ز مهرت امتناع کردم
__________________________
(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا گر خطا کردم
__________________________
(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم
__________________________
(خ) خداوندا تو میدانی  که از غفلت چه ها کردم
__________________________
(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم
__________________________
(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم
__________________________
(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم
__________________________
(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفا کردم
__________________________
(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم
__________________________
(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم
__________________________
(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم
__________________________
(ض) ضعیف و ناتوانم من به درگاهت ندا کردم
__________________________
(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم
__________________________
(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم
__________________________
(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم
__________________________
(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم
__________________________
(ف) فقیرم بر سر کویت غنایت را  صدا کردم
__________________________
(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم
__________________________
(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم
__________________________
(گ) گرَم از درگهت رانی خداوندا خطا کردم
__________________________
(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم
__________________________
(م) مرا سوی خود آور از این رو من صفا کردم
__________________________
(ن) نرانیم ز درگاهت  که یاربی صدا کردم
__________________________
(و) ولیت را همی خوانم، او را  مقتدا کردم
__________________________
(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دعا کردم 
__________________________
(ی) یکی عبد گنهکارم مرا عفوم نما یارم غزل را انتها کردم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 37 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بهترین شعرهای انتخابی در وبلاک من


parsskin go Up

parsskin go Up