تبلیغات
بهترین شعرهای انتخابی من - مطالب خرداد 1393

بهترین شعرهای انتخابی من

عشق یعنی مستی و دیوانگی

dsc00168.jpg

عشق یعنی مستی و دیوانگی


عشق یعنی با جهان بیگانگی


عشق یعنی شب نخفتن تا سحر


عشق یعنی سجده با چشمان تر


عشق یعنی سر به دار آویختن


عشق یعنی اشک حسرت ریختن


  عشق یعنی درجهان رسوا شدن


عشق یعنی سُست و بی پروا شدن


عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار


عشق یعنی هرچه بینی عکس یار


عشق یعنی دیده بر در دوختن


عشق یعنی در فراقش سوختن


عشق یعنی لحظه های التهاب


عشق یعنی لحظه های ناب ناب


عشق یعنی با پرستو پر زدن


عشق یعنی آب بر آذر زدن


عشق یعنی، سوز نَی، آه شبان


عشق یعنی معنی رنگین کمان


عشق یعنی شاعری دل سوخته


عشق یعنی آتشی افروخته


عشق یعنی با گلی گفتن سخن


عشق یعنی خون لاله بر چمن


عشق یعنی شعله بر خرمن زدن


عشق یعنی رسم دل بر هم زدن


عشق یعنی یک تیمم,یک نماز


عشق یعنی عالمی راز و نیاز
DSC00102.jpg


[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 06:36 ق.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است

آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است

از دوری تو پاره گریبان شدن بس است

 

کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست

یوسف!ظهور کن که پریشان شدن بس است

 

یعقوب دیده ام چه قَدَر منتظر شود؟

یعنی مقیم کلبه ی احزان شدن بس است

 

گریه ... فراق ... گریه ... فراق ... این چه رسمی است؟!

دیگر بس است این همه گریان شدن بس است

 

موی سپید و بخت سیاه مرا ببین

دیگر بیا که بی سر و سامان شدن بس است

 

تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟

تا کی اسیر لذّت عصیان شدن ... بس است

 

خسته شدم از این همه بازی روزگار

مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است

 

سر گرم زندگی شدنم را نگاه کن

بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است

 

یک لحظه هم اجازه ندادی ببینمت

گفتی برو که دست به دامان شدن بس است

 

باشد قبول می روم امّا دعای تو ...

... در حقّ من برای مسلمان شدن بس است

 

دست مرا بگیر که عبدی فراری ام

دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است

 

اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا

دل مردگی و این همه ویران شدن بس است

 

آقا بیا به حقّ شکاف سر علی

از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است

 

شاعر: محمد فردوسی



[ شنبه 24 خرداد 1393 ] [ 11:04 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

ولادت شبه پیغمبر

به بیت وحی افزون یک پسر شد

که طوبا نخل عصمت را ثمر شد

بیا مطرب نوایی ساز کن چون

حسین بن علی امشب پدر شد

 

امشب که همه شادی دیگر دارند

لطفیست که عالمین سراسر دارند

این جشن و سرور و شادمانی را هم

از یمن قدوم علی اکبر دارند

 

چه کس امشب به چشمش خواب دارد

صدف در دل دری نایاب دارد

چو شب از نیمه های خویش بگذشت

مهی تابان به بر ارباب دارد

 

شعر حضرت علی اکبر

 

باده در جام دلم سرریز شد

سینه از عشق خدا لبریز شد

فصل اندوه و غم و غصه گذشت

لحظه هامان  بس طرب انگیز شد

عرش حق آئینه بندان،فرش نیز

کو به کو روشن ،چراغ آویز شد

 

جرعه ای از باده ساقی بنوش

دیگ رحمت آمده امشب به جوش

 

سینه و طور تجلا عجبا

ذره و وصف ز بیضا عجبا

قطره و وصل به دریا نه عجب

نم و توصیف ز دریا عجبا

تا که دیدند رخ چون نبی اش

همه گفتند خدایا عجبا

 

یوسف کنعان دل آمد خدا

مهر بی پایان دل امد خدا

 

می زنم امشب ز مینای دگر

تا کشم تصویر زیبای دگر

آمده حسن خدای لم یزل

چون پیمبر یا که مولای دگر

سر زده موسی ز طور دیگری

آمده امشب مسیحای دگر

 

نام زیبایش چو نام حیدر است

او علی سر تا به پا پیغمبر است

 

خانه خون خدا غوغا شده

گوئیا که محشری برپا شده

ام لیلا زاداه لیلا،هر طرف

صحبت از لیلای این لیلا شده

این طرف مسرور گردیده علی

شادمان در آن طرف زهرا شده

 

کوری چشم حسودان شد پدر

چون خدا بر او عطا کرده پسر

 

مادر گیتی نزاید چون تویی

سروری را می سزاید چون تویی

ناتوان باشد بشر در مدحتان

حق تعالی می ستاید چون تویی

آفتاب از شرم رویت در حجاب

رفته و بالا نیاید چون تویی

 

ای قیامت آن قد و بالای تو

کار ما بسته به یک امضای تو

 

یک نظر بنشین جمالش را ببین

می برد دل از امیرالمومنین

برق لبخندش گرفته شهر را

روشن از نورش یسارست ویمین

نجل زیبای ولایت را ثمر

حلقه سبز امامت را نگین

 

خالق اکبر که اکبر داده است

هدیه بر حیدر پیمبر داده است

 

ای طواف من به گرد روی تو

طاق محرابم خم ابروی تو

تو مطهر زاده ای مولای من

عالمی گردیده مست بوی تو

باب حاجات همه بر من نگر

آمدم با قلب پرخون سوی تو

 

لحظه ای گیسوی خود را تاب ده

قطره ای ما را شراب ناب ده

اشعار شاعر اهلبیت میلاد یعقوبی



[ سه شنبه 20 خرداد 1393 ] [ 08:04 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) - علی اکبر لطیفیان

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست

هر جا تب عشق است، دل در به دری هست 

 

دیروز گدایان همه دنبال تو بودند

هر جا که شلوغ است یقینا خبری هست

 

اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند

دیدید که در طینت ما هم هنری هست

 

بازار مرا با قدمت گرم نکردی

یک چند غلامی که بیایی ببری هست

 

در غیبت شه روی به شهزاده می آرند

صد شکر که در خانه آقا پسری هست 

 

هر جا قد وبالای رشیدی است، یقینا

دنبال سرش نیم نگاه پدری هست

 

یا حضرت ارباب،دمت گرم و دلت شاد

یا حضرت ارباب کرم،خانه ات آباد

 

داریم همه محضر تو عرض سلامی

تو شاهی و ما نیز هر آنچه تو بنامی

 

تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است

نامرد ترینم نکنم میل غلامی

 

ای قامت قد قامت تو عین قیامت

قربان قدت صد قد و بالای گرامی

 

تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی

پس لطف بفرما وبفرما که کدامی؟

 

تو مفترض الطاعه ترین واجب مایی

هر چند امامت نکنی، باز امامی

 

هر کس که هوای پدری داشته باشد

خوب است که همچین پسری داشته باشد

 

انگار رسول است، نمایی که تو داری

انگار بتول است ،صدایی که تو داری

 

بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی

با این قد انگشت نمایی که تو داری

 

باید که برای تو کرم خانه بسازند

از بس که زیاد است گدایی که تو داری

 

از شش جهت کعبه دل لطف تو جاری است

از سفره ی پر جود و سخایی که تو داری

 

تو آنقدر از خویشتن خویش گذشتی

که منتظر توست، خدایی که تو داری

 

کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند

بگذار که عشاق به پای تو بمیرند

 

ای سیر کمالات همه تا سر کویت

ای آب فرات لب من آب وضویت

 

ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی

مانند حسن جود بود عادت و خویت

 

عالم همه حیران ابوالفضل و حسینند

ماتند ابوالفضل و حسین از گل رویت

 

پایین قدمهای حسین جای کمی نیست

جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت

 

اینقدر مزن آب به سرخی لب خود

حیف است که پیچیده شود اینهمه بویت

 

حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند

باید که مرا عبد غلامان تو خوانند

 

ای زاده ی زهرا جگرت میرود از دست

امروز که دارد پسرت می رود از دست

 

ای کاش که بالای سرش زود بیایی

گر دیر بیایی ثمرت می رود از دست

 

بد نیست بدانی ؛اگر از خیمه می آیی

با دیدن اکبر کمرت میرود از دست

 

افتادنت از زین پدرت را به زمین زد

برخیز و گرنه پدرت می رود از دست

 

برخیز که عمه نبرد دست به معجر

بر خیز به جان من و این عمه ات، اکبر

 

علی اکبر لطیفیان




[ دوشنبه 19 خرداد 1393 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

اشعار میلاد حضرت علی اکبر(ع) - علی اکبر لطیفیان

پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی

خورشید بود جلوه طوری که داشتی

 

شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی

در بندگی گذشت حضوری که داشتی

 

هر شب نصیب سفره شهرمدینه شد

در کنج خانه نان تنوری که داشتی

 

ای سر به زیر از همگان سر بلند تر

تسکین عمه بود غروری که داشتی

 

خلقاً و منطقاً همه شکل رسول بود

در کوچه های شهر، عبوری که داشتی

 

این آفتاب تو ست که خورشیدمان شده

یا که پیمبر است دوباره جوان شده

 

چشمان تو همین که نهان می شود علی

عمه برای تو نگران می شود علی

 

دنیای ما اگر به جمال تو رو کند

هر روز سال، روز جوان می شود علی

 

بی اختیار یاد صدای تو می کنم

هرلحظه ای که وقت اذان می شود علی

 

روزی سه بار پشت بلندای مأذنه

آقایی تو اشهد ما می شود علی

 

ما کیستیم تازه مسلمان حنجرت

الله اکبر از تو از الله اکبرت

 

باید برای طور کلیمی درست کرد

یک گوشه ای نشست و گلیمی درست کرد

 

باید در ازدحام گدا و کمی جا

جائی برای مرد کریمی درست کرد

 

باید قسم به نور دو عین حسین داد

تا از خدا، خدای رحیمی درست کرد

 

مجنون شهر بودم و لیلا نداشتم   

اکبر اگر نبود من آقا نداشتم

 

یک فرصتی کنار بزن این نقاب را

بیچاره کن به صبحدم آفتاب را

 

امشب خودی نشان بده تا سجده ات کنم

از من مگیر فرصت این انتخاب را

 

نور جبین نیمه شب در تهجدٌت

در هم شکست کوکبه ی ماهتاب را

 

آباد باد خانه ات ای زلف پر گره

من از تو دارم این دل خانه خراب را

 

دستار را ببند و کنارم قدم بزن

شاید کمی نظاره کنم بوتراب را

 

**

هنگام روبرو  شدن کارزار شد

کار تمام لشکریان با تو زار شد

 

وقتی رکاب رزم تو آماده می شود

باید برای مقدم تو خاکسار شد

 

نامت علی، شأن تو شمشیر ساده نیست

باید برای هیبت تو ذوالفقار شد

 

حیدر شدی و ضجه لشکر بلند شد

این چه مصیبتی است که کوفه دچار شد

 

از میمنه گرفته تا پشت میسره

یک لشکری قدم به قدم تار و مار شد

 

فرزند لافتی که به جز این نمی شود

شاگرد مجتبی که به جز این نمی شود

 

ای آفتاب روشن شبهای کربلا

پیغمبر دوباره صحرای کربلا

 

ای از تمام آدمیان برگزیده تر

نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا

 

یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد

گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا

 

آب فرات و علقمه و گنبد حسین

یا تل زینبیه و هر جای کربلا

 

هر چند دیدنی است ولی دیدنی تر است

پایین پای مرقد آقای کربلا

 

نزدیک تر به مرقد آقاست جای تو

پایین پایی و همه پایین پای تو

 

حالا که می روی جگرم را نگاه کن

این چشمان محتضرم را نگاه کن

 

در این لباس ها چقدر دیدنی شدی

زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن

 

من پیر و تو جوان کمی آهسته تر برو

افتادگی بال و پرم را نگاه کن

 

باور نمی کنی که علی پیر تر شدم

پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن

 

اصلا بیا بجای تمنّا جرعه ای

شرمندگی چشم ترم را نگاه کن

 

بعد ار تو فصل، فصل دلم بی قرار شد

بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد

 

علی اکبر لطیفیان




[ دوشنبه 19 خرداد 1393 ] [ 07:04 ق.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

بس که دست دلبرم مشکل گشایی می کند

حضرت عباس(ع)

بس که دست دلبرم مشکل گشایی می کند

خلق می گویند این سقا خدایی می کند

گر چه از فرط گنه بیگانه گشتم با دلش

اوست دائم با دل من آشنایی می کند

تا بگیرد دست هر کس ناتوان است در جهان

دست هایش از بدن میل جدایی می کند

هر که سوگندش دهد بر مادرش ام البنین

با نگاهی روزی اش را کربلایی می کند

قبله ی اصحاب ممتاز حسین ابروی اوست

بر قلوب عاشقان فرمانروایی می کند

هر که خواهد حاجتی مردانه از باب حسین

این اباالفضل است بر او خوش عطایی می کند

بی نیاز از هر دو عالم می شود بر حق قسم

هر که بر درگاه این آقا گدایی می کند

آن چنان جا در دل زهرای اطهر کرده است

فاطمه در ماتمش صاحب عزایی می کند

چشم او با تیر لب وا کرد و گفت از غصه اش

قطره قطره خون او قصه سرایی می کند

چشم من شرمنده ی لب های خشک اصغر است

مادرش همراه لالایی دعایی می کند

دست دادم، چشم دادم، تا رسانم آب را

لیک این مشک است با من بی وفایی می کند



[ یکشنبه 18 خرداد 1393 ] [ 07:01 ق.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

آبی نبود اگر که تو سقا نمی شدی

آبی نبود اگر که تو سقا نمی شدی

مشکی نبود اگر که تو دریا نمی شدی

 

از سمت خانواده زهرا به سمت ما

فیضی نبود اگر که تو آقا نمی شدی

 

حالا که مثل نور شدی و قمر شدی

ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی

 

این تیر با نگاش نظر می زند تو را

حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی

 

می خواستی که تیر نگیرد تن تو را

کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی

 

تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت

ورنه در این مزار کمت جا نمی شدی

 

پیش قد حسین، تمامت شکسته بود

تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی

 علی اکبر لطیفیان



[ دوشنبه 12 خرداد 1393 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

فرا رسیدن اعیاد شعبانیه خدمت شما بزرگواران تبریک عرض می کنم

ضمن تبریک پیشاپیش فرا رسیدن اعیاد شعبانیه خدمت همه شما بزرگواران عزیز ، به همین منظور برای شما مجموعه ای از پیامک های بسیار زیبا ویژه تولد امام حسین (ع) ، حضرت ابوالفضل العباس (ع) و امام سجاد (ع) آماده کرده ایم که امیدواریم از آنها لذت ببرید.

ولادت امام حسین (ع) : ۳ شعبان مصادف با11خرداد ماه ۱۳۹3

ولادت حضرت عباس (ع) : ۴ شعبان مصادف با ۱2 خرداد ماه ۱۳۹3

ولادت امام سجاد (ع) : ۵ شعبان مصادف با ۱3 خرداد ماه ۱۳۹3

ولادت سه نور ولایت بر شما مبارک

ماه میلاد سه پرچم دار عشق

دلبر و دلداده و دلدار عشق

ماه میلاد سه ماه عالمین

سید سجاد و عباس و حسین(ع)

سه نور آمد به عالم پر ز احساس

معطر هر سه از عطر گل یاس

سه نور تابناک آسمانی

حسین بن علی ، سجاد و عباس

دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است

قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

میلاد گل رسول و زهرا و علی است / زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است

ما را دگر از روز جزا بیمی نیست / چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است

بوی گلهای بهشتی ز فضا می آید / عطر فردوس هم آغوش صبا می آید

نوگل مصطفوی ، زینت باغ علوی / مظهر پنج تن آل عبـــــــــــــا می آید . . .

ولادت امام حسین (ع)

ای دلنواز قاری قرآن خوش آمدی / در بیت وحی با لب خندان خوش آمدی

ای العطش، ترانه ی قبل از ولادتت / مادر فدات با لب عطشان خوش آمدی . . .

اشکها بین که از این خنده بدامان دارد / ای سلیل اشرف اولاد آدم السلام

بهین جشن و سرور شیعیان است / دیگر زنخل رسالت پدید شد ثمری

سرور معنوی بر پاست هر جا / سلام ای صفای دل عاشقان . . .

ولادت حضرت عباس (ع)

مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است / هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت

از دامـن ام البنین ماهی عیان است / کز روی وی شرمنده مـاه آسـمـانست . . .

شب به کاخ مرتضى ماهى پدیدار آمده

ماهى که پیش نور وى خورشید و مه تار آمده

ماهى که بر حسن صدها خریدار آمده

اى طالب دیدار مه هنگام دیدار آمده

افلاکیانش سر به سر حیران رخسار آمده

سلام اى چارمین نور الهى

کلیم وادى طور الهى

تو آن شاهى که در بزم مناجات

خدا مى‏ کرد با نامت مباهات

تو را سجاده داران می شناسند

تو را سجده گزاران می ‏شناسند

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید

روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پدید

درّة التّاج فضیلت جوهر علم لدن

حضرت سجّاد زین العابدین آمد پدید

چو خورشید جمالش مشرق از برج کمال آمد

خدا را شد جلوه گر بر خلق اشراق جمال آمد

شد از برج عبودیت عیان شمس ربوبیّت

تجلّى جمال آن جا تجلّى جلال آمد



[ دوشنبه 12 خرداد 1393 ] [ 09:33 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

امشب زخواب های پریشان که بگذریم

امشب زخواب های پریشان که بگذریم

این نیمه را به نیمه شعبان که بگذریم

 

بُن بست شهر را بپریم و سپس کمی

این کوچه را به سمت خیابان که بگذریم

 

از کثرتی که هست فراری شویم و بعد

از جاده های خلوت ایمان که بگذریم

 

مجنون برای دیدن لیلا گذشت و ما

این شهر را به سمت بیابان که بگذریم

 

مانند ابرهای ترک خورده ی فراق

از گریه ها به مقصد باران که بگذریم

 

بر جانماز خشک و کویری دهیم آب

آنگاه مثل رود خروشان که بگذریم

 

دریا همیشه مقصد هر رودخانه نیست

پس ما شبیه موج سواران که بگذریم

 

با همرهی سیصد و سیزده سوار عشق

از مکه و مدینه ایمان که بگذریم

 

زیباترین یقین بخدا پیش روی ماست

با یوسفی که یکسره در آرزوی ماست

 

طرحی دوباره می کشم از ابتدای تو

طرحی که حرف می زند از ماجرای تو

 

طرحی که من نبوده ام اما تو بوده ای

طرحی که رسم می شود از ماورای تو

 

طرحی مرکّب از تو و سیزده سوار عرش

طرحی که نور می دهد از روشنای تو

 

طرحی که آفریده شما را امام من

طرحی که آفریده مرا هم برای تو

 

دسته به دسته آینه ها هم نشسته اند

در زیر لفظ گفتن یک ربّنای تو

 

پس انبیا کبوتر نامه بر توأند

وقتی که می پرند فقط در هوای تو

 

بگذار تا غزل بزند حرف خویش را

عمری نشسته ام که بیفتم به پای تو

 

ما گرد و خاک پای تو را جمکران کنیم

یک گوشه از نگاه تو را آسمان کنیم

 

امشب سبد سبد گل امید می برند

ما را به هر کجا که شمائید، می برند

 

این رسم انبیاست که در جشن آفتاب

یک آینه به رسم شب عید می برند

 

امشب به یمن تو همه ی انبیاء را

تا ماورای عالم تجرید می برند

 

هرکس غبار کوچه ی دلدار می شود

او را به سمت چشمه ی خورشید می برند

 

از چشمهای آینه ایَش برای ما

ایمان می آورند و تردید می برند

 

این برگه های روزی بکساله ی مرا

امشب برای فرصت تمدید می برند

 

امشب جواز کرب و بلای دوباره را

پیش شما به نیّت تأیید می برند

 

روزی کنید پر زدنم را به کربلا

تا که زیارتم بشود نذری شما

 

منظومه ساخت تا که تو را کهکشان کند

مجموعه ی تمامی پیغمبران کند

 

یعقوب انتظار تو را میکشید تا

عمری توّسلی به امام زمان کند

 

آدم به خاک پای تو افتاد بر زمین

یعنی تو را به روی سرش آسمان کند

 

می خوست پشت ابر بتابی بر این جهان

تا مردمان شب زده را امتحان کند

 

مستضعفان چشم تو بودند انبیاء

قرآن نخواست بیشتر از این بیان کند

 

یک عده را به یمن زیارت بیارد و ...

...یک عده را کبوتر نامه رسان کند

 

عصر سه شنبه بوی وصال تو می دهد

وقتی دلی هوای شب جمکران کند

 

ما ندبه خوان جمعه ی موعود مانده ایم

ناز تو را به شیوه ی خود، عشق خوانده ایم

 

گاهی نسیم میشوی و زود میرسی

گاهی به شکل رایحه ی عود میرسی

 

گاهی به نیمه های شب است و نیاز ما

با یک سبد ستاره ی موعود میرسی

 

گاهی برای این که تو ؛ ویرانمان کنی

از چشممان می آیی و چون رود میرسی

 

گاهی به گوش پاک مناجاتیان شب

با سوز و ساز نغمه ی داوود میرسی

 

ما التماس روز ظهور توأیم لیک

هر وقت، هر زمان که دلت بود میرسی

 

روزی تو میرسی و علی شاد میشود

بغض گلوی فاطمه آزاد میشود

رحمان نوازنی




[ یکشنبه 11 خرداد 1393 ] [ 10:02 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

رحمان نوازنی ... اشعار عید سعید مبعث و مدح پیامبر اعظم

می رسید از قله های کوه نور

از بلندای تشرف در حضور

فرش استقبال راهش می شدند

هر چه جن و هر چه انس و هر چه حور

کوه ها هم در تشهد آمدند

از تجلایی که شد در کوه نور

او چراغ شرع را آورده بود

بر سر این جاده های سوت و کور

تزکیه میداد روح خاک را

چشمه چشمه با سخن های طهور

مثل دریا رودها را جمع کرد

رودهایی از قبایل های دور

وحی می آرود تا آنجا که عقل

در خودش میکرد احساس شعور

شرح صدرش را کسی تخمین نزد

تا بفهمد کیست این سنگ صبور

و کتابی بود با خط خدا

تا بشر خود را کند با آن مرور

ای کتاب قل هو الله احد

لم یلد یولد و لم کفوا احد

تا شعاع مهرت عالمتاب شد

مهربانی از خجالت آب شد

این زمین دیگر کویر تشنه نیست

زنده شد ، آباد شد ، شاداب شد

فارغ از نسل و نژاد و رنگ و بو

هر غلامی با تو بود ارباب شد

تو همانی که بلال مسجدت

گل عرق هایش گلاب ناب شد

هر که با تو با علی راضی نشد

وصل بر دریا نشد مرداب شد

از زلال چشمه های وحی تو

تشنه ای همچون علی سیراب شد

این علی که مست پیغمبر شده

با دعای مصطفی حیدر شده

بعد از این افسار دنیا دست تو

ضرب و جمع و کسر و منها دست تو

بعد از این دین های دنیا باطل است

دین آدم تا به خاتم دست تو

هل اتی که شرح زهرا و علیست

گشته نازل منتها با دست تو

سیزده ماهند در منظومه ات

گردش این سیزده تا دست تو

فوق ایدیهم تویی یا مصطفی

هیچ دستی نیست بالا دست تو

رحمه للعالمین تنها تویی

پس حساب روز فردا دست تو

پرچم حمد خدا دست علیست

اختیار پرچم اما دست تو

هر چه ما داریم دست فاطمه است

چونکه باشد دست زهرا دست تو

تو خودت گفتی حسینت از من است

پس حسین و کربلا ها دست تو

چلوه کردی در علی اکبر ولی

جلوه های این تماشا دست تو

دست تو دست خداوند است و بس

سهم ما یکبار لبخند است و بس

از حرا می آیی و جان می بری

روی دوشت بار قرآن می بری

سفره می اندازی و در خانه ات

مثل ابراهیم مهمان می بری

گاه موسی میشوی و با خودت

آیه های آل عمران می بری

گاه کشتی می شوی و نوح را

از دل امواج طوفان می بری

گاه از شوق علی می باری و

شوق خود را زیر باران می بری

نیمه شب ها روی دوش مرتضی

نان و خرمای یتیمان می بری

گاه در سلمان تنزل می کنی

عشق حیدر را به ایران می بری

گاه یاد بضعه ات می افتی و

زیر لب نام خراسان می بری

می رسد روزی که خود می آیی و

یوسف ما را به کنعان می بری

ای سحر خیز مدینه العجل

ای شفای زخم سینه العجل

ای سرای چشمهایت با صفا

امتداد چشم هایت تا خدا

غار تاریک مرا روشن کنید

مرده ام در بین این ظلمت سرا

لیله المحیای شب های حسین

ای رسول گریه های کربلا

کاروان سمت محرم میرود

کاش من هم جا نمانم از شما

از همان سر نیزه ای که می چکید

خون تازه روی خاک کوچه ها

سنگ ها آمد...سری افتاد وای

خواهری میگشت زیر دست و پا

یک گلی گم کرده بود ای وای من

عمه شد آنجا کبود ای وای من



[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 08:53 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

علی اکبر لطیفیان ... اشعار مدح پیامبر اکرم صلوات الله علیه و عید مبعث

طی میكنیم سمت ملاقات جاده را

شاید كسی سوار كند این پیاده را

وقتش رسیده است كه با گریه ریختن

جبران كنید توبه ی از دست داده را

تكریم دیگری است همین امتناع ها

پس شكر میكنیم عطای نداده را

ما در ركوع نافله با آبروتریم

اصلاً نخواستیم تن ایستاده را

خُدّام آستانْ همیشه جلوترند

یا رب نگیر خدمت این خانواده را

مكه شرافتش به حضور محمد است

پس قصد میكنیم فقط مكه زاده را

گر بی علی بناست كه این راه طی شود

مگذار پس مقابل ما راه جاده را

ما درب خانه ای به جز این در نمیرویم

ما بی علی كنار پیمبر نمیرویم

خوان كریم خالی و بی نان نمیشود

فقر گدا حریف كریمان نمیشود

گویی نمی برد ز عنایت سعادتی

آنكه اسیر زلف پریشان نمیشود

این چه حكایتی است كه اصلاً برای ما

مبعث بدون شاه خراسان نمیشود

از بركت دعای رسول است هیچ جا

در دوستی فاطمه ایران نمیشود

مبعث نتیجه ای ز كرامات حیدر است

هر آنكه بی ولاست مسلمان نمیشود

یكبار یا نبی و دگر بار یا علی

یا مصطفی بدون علی جان نمیشود

چون شرح زندگانی مولاست خواندنیست

ورنه كسی كه پیرو قرآن نمیشود

جبریل علی ، وحی علی و زبان علیست

قرآن بخوان رسول،كه قرآن همان علیست 

مبهوت مانده است تماشای خویش را

روح بلند و جلوه ی والای خویش را

سوگند میخوریم همه تَرك میكنیم

بردارد از بهشت اگر پای خویش را

اصلاً همان زمان چهل سال پیش هم

اثبات كرده بود بلندای خویش را

آنكس امام ماست كه در لیلة المبیت

وقتی كه رفت داد به او جای خویش را

او ماندنی نبود اگر پُر نكرده بود

با مرتضی و فاطمه دنیای خویش را

از دیدن تجلی خود دست میكشید

میدید تا تجلی زهرای خویش را

یا فاطمه وَ یا كه علی جلوه میكند

وقتی نشان دهد قد و بالای خویش را

نور است و در تن سه نفر جلوه كرده است

این نور قبل خلق بشر جلوه كرده است

ای خاك پای توست تمام وجودها

هفت آسمان و خلقت گنبد كبودها 

ای كیسه ی همیشه كرامت میان شهر

آقای مهربانی و آقای جودها

آری نماز بی تو به قرآن قبول نیست

ای اولین سلام همه در قعودها 

جبریل ما چگونه تورا پا به پا شود

درماندگی كجا و مسیر صعودها

قربان چشم های تو دار و ندارها

قربان خاك پای تو بود و نبودها

شكرخدا قبیله ی توكامل است و بس

كوری چشم عایشه ها،این حسود ها

ما باتوأیم و با همه ی خانواده ات

عالم فدای زندگی صاف و ساده ات

از ما مگیر تاب و تب شور و شین را

حُبِ علی همان شرف نشأتین را

از ما مگیر شوق سفرهای تا نجف

مكه ،مدینه ،سامره و كاظمین را 

با حب خانواده ی تو سالهای سال

بخشیده اند آبروی عالمین را

ما نذر كرده ایم كه بیرون بیاوریم

از زیر دِین،این جگر زیر دین را

ما قصد كرده ایم به یاری فاطمه

نائل شویم كرب و بلای حسین را 

بوسه مزن كنار تمنای دخترت

زیر گلوی كوچك این نور عین را

وای از دمی كه زینب كبری رسیده بود

وقتی رسیده بود كه حنجر بریده بود



[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 01:36 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

شعر شهادت امام موسی الکاظم (ع)

آه هر چند غل جامعه بر پیكر داشت

بر تنش باغ گل لاله و نیلوفر داشت

مثل گودال دچار كمی جا شده بود

فرقش این بود فقط سایه ی بالا سر داشت

زحمت چكمه ی سنگین كسی را نكشید

یعنی پامال نشد تا نفس آخر داشت

لطف زنجیر همین بود كه عریان نشود

هرچه هم بود ولی پیرهنی در بر داشت

دختری داشت ولی روسری اش دست نخورد

دختری داشت ولی دختر او معجر داشت

یك نفر كشته شد و هفت كفن آوردند

پاره هم میشد اگر، یك كفن دیگر داشت

السلام ای بدن بی كفن كربلا

سوره ی یوسف بی پیرهن كربلا

این مردمان که قلب خدا را شکسته اند

دائم غرور آینه ها را شکسته اند

خورشید را روانه ی زندان نموده اند

و حرمت امام منا را شکسته اند

زنجیر دور گردن او حلقه می کنند

با تازیانه دست دعا را شکسته اند

او ناله می زند و به جایی نمی رسد

کنج سیاه چال صدا را شکسته اند

با ذکر نام فاطمه دشنام می دهند

اینان که قلب قبله نما را شکسته اند

آقا شنیده ام که امانت بریده اند

با سعی خویش پشت صفا را شکسته اند

حالا خدا به داد دخترت رسد

بدجور ساق پای شما را شکسته اند




[ یکشنبه 4 خرداد 1393 ] [ 09:45 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]