تبلیغات
بهترین شعرهای انتخابی من - مطالب شهریور 1393

بهترین شعرهای انتخابی من

سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت

سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه‌ی دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتشِ مِهرِ رُخِ جانانه بسوخت

سوزِ‌دل بین که ز بس آتش اشکم ، دل شمع
دوش بر من ، ز سر مهر ، چو پروانه بسوخت

آشنایی نَه ، غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم ، دلِ بیگانه بسوخت

خرقه‌ی زُهد مرا آب خرابات ببرد
خانه‌ی عقل مرا آتش میخانه بسوخت

چون پیاله ، دلم از توبه که کردم ، بشکست
همچو لاله جگرم بی مِی و خُمخانه بسوخت

ماجرا کم کن و بازآ ! که مرا مَردُمِ چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

حافظ





موضوع: حافظ،

[ دوشنبه 31 شهریور 1393 ] [ 09:24 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

تا باد میان من و تو نامه رسان است

تا باد میان من و تو نامه رسان است

موی من و آرامش تو در نوسان است


دستی که مرا از تو جدا کرد نفهمید

دعوا نمک زندگی هم قفسان است


بگذار که اوقات تو را تلخ کنم گاه

شیرینی بسیار ، خوراک مگسان است


هرچند که هر شاخه گلی رنگی و بویی

اما دَلگی خاصیت بوالهوسان است


این طور هوا حامل توفان جدیدی است

این طور میان من و تو نامه رسان است


دنیا که به کام تو و من نیست ؛ نباشد

ای کاش بدانیم به کام چه کسان است 

 مژگان عباسلو





موضوع: مژگان عباسلو،

[ یکشنبه 30 شهریور 1393 ] [ 08:08 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

کاش من هم همچو یاران، عشق یاری داشتم

کاش من هم همچو یاران، عشق یاری داشتم
خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم

تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر
کاش چون آیینه، بر صورت غباری داشتم
...
ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است!
کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم

شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی
لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم

خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش
حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم

نغمه ی سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
که به سوی غیر خود راه فراری داشتم

محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود
گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم

تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم

پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم

آه «سیمین» حاصلم زین سوختن افسرده است
همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم
 
سیمین بهبهانی




موضوع: سیمین یهبهانی،

[ یکشنبه 30 شهریور 1393 ] [ 11:15 ق.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

چشـم زیبای تـو چـون جـام شرابست مرا

چشـم زیبای تـو چـون جـام شرابست مرا

مهر و عشقت به دلم عطر و گلابست مرا

خـال زیبای کنار ِلـب ِچـون غـنچه ِتـو

نقـطه اوج بـر اشـعـار ِکـتابـست مرا

مـوج گیسـوی ِبلندت چـو به حـرکت آید

کـشتی عشـق ببین، بـر سـر ِآبـست مرا

گـرمی ِبوســه ِلبـهای ِتـو مدهـوشـم کـرد

این چه رویا و چه پرواز و چه خوابست مرا

چشـم را بـاز کـنم قـامـت ِسـروت بیـنم

چو برقصی تو، دلی پُر تب و تابست مرا

مـن گـرفتار ِکمـند ِخـم ِابـروی ِتـوام

نرهـانـم، که بـدام تـو شـتابست مرا

نیـزه ای در دلـم افـکـند نـگـاه ِمسـتت

که به زخـمش اثر از شَهد و شرابست مرا

قصـه ِعشـق ِتـو بر مـن چـو معمّا باشد

سِـرِّ ِاین راز تو بُگشا، نه جوابست مرا

چـون گُشائی در ِدروازه ِقلبت به دلـم

قبله ام سوی تو گردد که ثوابست مرا

گـر بـه دیـدار مـن آیـی غمـم از دل برود

کـه به شـوق ِقدمـت چشـم پُر آبست مرا

پس بیا تاج سـرم بر سـر من سـایه فکن

زنـدگی بی تو سـراسـر چو سـرابست مرا

علی مولودی


[ دوشنبه 24 شهریور 1393 ] [ 06:42 ق.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

شادمانی های بعد از غم به من هم می رسد

پر زدن از دام ابریشم به من هم می رسد

شادمانی های بعد از غم به من هم می رسد


  برگ ها از شاخه می افتند و تنها می شوند

از جدایی ، گرچه می ترسم ، به من هم می رسد


هر کجا هستم من از یاد تو غافل نیستم

در خیابان شاخه ی مریم به من هم می رسد


 گندم گیسوی تو از باغ مینو بهتر است

 از گناه حضرت آدم به من هم می رسد


گر چه از من هیچکس غیر از وفاداری ندید

بی وفایی های این عالم به من هم می رسد


 هر کجا سروی به خاک افتاد با خود گفته ام

 نوبت هیزم شدن کم کم به من هم می رسد

مهدی مظاهری





موضوع: مهدی مظاهری،

[ یکشنبه 23 شهریور 1393 ] [ 08:59 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

ماه چون چهره ی زیبای تو نیست

ماه چون چهره ی زیبای تو نیست

مشک چون زلف گل آرای تو نیست

کس ندیدست رخ خوب  تو را

که چون من بنده و مولای تو نیست

کردم از دیده و دل جای تو را

گرچه از دیده و جان جای تو نیست

چه دهی وعده ی فردا که مرا

دل این وعده ی فردای تو نیست

سینه ی کس نشناسم به جهان

که در آن سینه تقاضای تو نیست

 انوری ابیوردی



[ یکشنبه 23 شهریور 1393 ] [ 09:47 ق.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

ماهِ من گوشه ی لبخندِ شماست

ماهِ من گوشه ی لبخندِ شماست

که جهانم برهاند ، ز غم و تاریکی

ماهِ من امنِ من و آرَمِ تو

که نه در غربتِ شب

و نه درعمق دلِ تیره ی چاه ،

هیچ کس جز من و تو با ما نیست

ماهِ من !

بـــــی کســــی 

واژه ای بی معناست...

آن زمانی که نگاهِ دلِ من

در پی کاستن وسعت تنهایی توست

ماه یعنی : بدرخش

ماه یعنی : دل تو نیز اینجاست

ماه یعنی : همه تسلیم و رضا

و تو یعنی :

ماه خیلی زیباست...



[ یکشنبه 23 شهریور 1393 ] [ 09:46 ق.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

 

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

 

زگرد راه برون آ  که پیر دست به دیوار

به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

 

بیا که این رمد* چشم عاشقان تو ای شاه

نمی رمد مگر از توتیای گرد  سپاهت

 

بیا که جز تو سزوار این کلاه و کمر نیست

تویی که سود کمربند کهکشان به کلاهت

 

جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید

به روی چون منی الحق، دریغ چشم و نگاهت

 

برو به کنج خراباتت ای ندیم گدایان

تو بختت آن نه که راهی بود به خلوت شاهت

 

در انتظار تو می میرم و در این دم آخر

دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت

 

اگر به باغ تو گل بر دمید و من به دل خاک

اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت

 

تنور سینه ی ما را ای آسمان به حذر باش

که روی ماه سیه می کند به دوده ی آهت

 

کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت

چه کوه های سلاطین که می شود پر کاهت

 

تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی

که سرجهاد تویی و خداست پشت و پناهت

 

خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری

تو شهریار خمیدی به زیر بار گناهت

  شهریار





موضوع: شهریار،

[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 09:47 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر؟

وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعده دیدار می خواهد مگر؟

عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شویم
اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر؟

من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند
لشکر عشاق پرچم دار می خواهد مگر؟

با زبان بی زبانی بارها گفتی برو
من که دارم می روم ؛ اصرار می خواهد مگر؟

روح سرگردان من هر جا بخواهد می رود
خانه دیوانگان دیوار می خواهد مگر؟
مهدی مظاهری




موضوع: مهدی مظاهری،

[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

خدایا پس تو کجایی ؟

خدایا "دستم "را بگیر و مرا ببر
به دور "دست" هایی که در دسترس هیچ "دستی" نباشم .

خدایا یا خیلی برگردون عقب با بزن بره جلو . اینجای زندگی دلم خیلی گرفته 

خدایا آنقدر تنهایم که دیگر تنهاییت را باور ندارم 


خدایا امشب از همیشه خسته ترم .فردا بیدارم نکن


خدایا ساده از گناهانم بگذر همانگونه که از آرزوهایم گذشتی 


دلم آغوشی می خواهد نه زن باشد و نه مرد 
خدایا زمین نمی آیی؟

خدایا بیا و امشب در حقم خدایی کن

خدایا این قسمت رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه میگن "" نیست ""

خدایا این دلتنگی های مرا هیچ بارانی آرام نمی کند . فکری کن اشک من طعنه می زند به باران رحمتت

خدایا من به عنوان بنده حاجتم رو گفتم امیدوارم اگه قرار به برآورده نشدنش هست از حکمت تو باشه نه از بی لیاقتی من

خدایا صبرم با دردم نمی خواند .صبری که دادی تمام شد اما هنوز دردم باقیست

خدایا عجب از آدمی که نشانه هایت را می بیند و انکارت می کند و عجب از تو که انکارش را می بینی و باز مهربانی میکنی 

خدایا مرا به چرایی خویش آگاه کن تا بر چیستیه هر آنچه که دارم و بر نیستی هر آنچه که ندارم ننازم و ننالم

خدایا یا نوری بیفکن یا توری .ماهی کوچکت از اقیانوس می ترسد

خدایا تو را چه کسی در آغوش می گیرد که اینگونه آرامی؟

خدایا می بینی : حالا که پر از حرفیم دیگر زنگ انشاء نداریم .

خدایا خیلی ها دلمو شکستن بیا با هم بریم سراغشون 
من نشونت میدم تو ببخششون

خدایا زمینی ها از دل من خبر ندارن ولی تو که میدونی چرا؟ دور از مردانگیه من دعا من گریه ولی تو فقط صبر

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم ،

تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم
تو را وفا دار دیدم و بی وفایی نمودم 
ولی هرکجا که رفتم سرشکسته باز گشتم تو را گرم دیدم و در سرد ترین لحظات به سراغت آمدم 
اما .............. تو مرا چه دیدی که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی ؟
خدایا می خوانمت در بلندی که خودت بلندترینی 
میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی 
می دانمت رحمتت که خودت رحیم ترینی 
می دانمت به بزرگی که خودت بزرگ ترنی
همه ی این می خوانمت ها و میدانمت ها بهانه ای هست تا بگویم 
"
خدایا دوستت دارم "

خدایا.....
آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که کسی به وجد نیاید از نبودنم.

باغبانی پیرم
که به غیر از گل ها 
از همه دل گیرم
کوله ام غرق غم است
آدم خوب کم است
عده ای بی خردند
عده ای کور و کرند
و گروهی پکرند
دلم از این همه بد می گیرد
و چه خوب.........
آدمی می میرد.

خدایا به کدامین دلتنــــــــــــــــگی خندیدم که اینگونه دلتنــــــــــــــــــــــــــــگم ؟

خدایا کدامین پل در کجای دنیا شکسته ،که هیچکس به مقصد نمی رسد ؟

جز خدا کیست که در سایه مهرش برویم
رحمت اوست که هر لحظه پناه من و توست.

خدایا دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت نزدیک، بی خطر ، بخشنده ی بی منت 

خدایا طاقت من را با طاق آسمانت اشتباه گرفته ای ، این پیاله سالهاست که پرشده

به کعبه گفتم تو از خاکی منم!
                             
خاک چرا باید به دور تو بچرخم؟
ندا آمد تو با پا امدی باید بگردی!
                             
برو با دل بیا تا من بگردم.

خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم (دکتر علی شریعتی)

خدایا به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نا امیدی ، عظمت بی نام ، دین بی دنیا و عشق بی هوس عطا کن (دکتر علی شریعتی)

خدایا کودکان گل فروش را می بینی ؟ مردان خانه به دوش ؟ زبانهای عشق فروش ؟ انسانهای آدم فروش ،همه را می بینی ؟
می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم .
زمینت دیگر بوی زندگی نمی دهد .

خدایا : دستم به آسمان نمی رسد 
اما دست تو که به زمین می رسد
بلندم کن .

روزی انسان از پروردگار پرسید
خدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد ؟
پروردگار خندید و گفت : شاید من نوشته بودم " که هر چه آرزو کرد "

خدایا خدایا پس تو کجایی ؟ 
من کجای کار اشتباه کردم که دستانت را از من دریغ کردی ؟
خدایا من کجای کار اشتباه کردم که دیگر تو را در قلبم احساس نمیکنم ؟
خدایا من کجای کار اشتباه کردم که دیگر "الا بذکر الله تطمئن القلوب" هم به دلم آرامش نمی دهد؟
خدایا من کجای کار اشتباه کردم که مسحق چنین مجازاتی شدم؟
هر چه بیشتر نشانی تو را می جویم کمتر به مقصد می رسم و گم می شوم 
در خلوت من هیچ کس نیست .........
خدایا آرام کن این دریای طوفانی دلم را 
قایقم دارد غرق می شود ،آخر تحمل این توفان را ندارد 
معجزه نمی خواهم 
خدایا کمکم کن

 




برچسب ها: خدایا پس تو کجایی ؟،

[ جمعه 21 شهریور 1393 ] [ 01:08 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟

معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟

من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست؟

 

گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است

داستان‌هایی که مردم از تو می‌گویند چیست؟

 

خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست

این سر آشفته و این قلب ناخرسند چیست؟

 

چند روز از عمر گل‌های بهاری مانده است

ارزش جان‌کندن گل‌ها در این یک چند چیست؟

 

از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش

چاره‌ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟

 

عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریز

حاصل آغوش گرم آتش و اسفند چیست؟

فاضل نظری





موضوع: فاضل نظری،

[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 06:36 ق.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]

دردمندم , عاشقم , بی دوست درمانی ندارم

بی هوای دوست , ای جان دلم! جانی ندارم

دردمندم , عاشقم , بی دوست درمانی ندارم

آتشی از عشق در جانم فکندی, خوش فکندی

من که جز عشق تو , آغاز و پایانی ندارم

عشق آوردم در این میخانه با مشتی قلندر

پر گشایم سوی سامانی که سامانی ندارم

عالم عشق است هر جا بنگری,از پست و بلا

سایه ی عشقم , که خود پیدا و پنهانی ندارم

هرچه گویدعشق گوید,هرچه سازدعشق سازد

من چه,گویم من چه سازم؟من که فرمانی ندارم

غمزده کردی,هرچه غیرازعشق را بنیان فکندی

غمزه کن برمن! که غیراز عشق بنیانی ندارم

سر نهم در کوی عشق,جان دهم در راه عشقت

من چه گویم که جز عشقت سر و جانی ندارم

عاشقم, جز عشق تو, در دست من چیزی نباشد

امام خمینی (ره)


برچسب ها: عاشقم،

[ دوشنبه 17 شهریور 1393 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

[ نظرات() ]