تبلیغات

بهترین شعرهای انتخابی من - مطالب مهر 1393
 
بهترین شعرهای انتخابی من
درباره سایت


اشعار گوناگون برگزیده برای شما

مدیرسایت : محمدرضا علی پور ایوری
مطالب اخیر
نظرسنجی
برای سلامتی وتعجیل درفرج آن حضرت (عج) وشرکت درختم صلوات انتخاب کنید








برچسبها

این طرف مشتی صدف آنجا كمی گل ریخته
موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ریخته

بعد از این در جام من تصویر ابر تیره‌ ایست
بعد از این در جام دریا ماه كامل ریخته

مرگ حق دارد كه از من روی برگردانده است
زندگی در كام من زهر هلاهل ریخته

هر چه دام افكندم، آهوها گریزان‌تر شدند
حال صدها دام دیگر در مقابل ریخته

هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست
هر كجا پا می‌گذارم دامنی دل ریخته

زاهدی با كوزه‌ای خالی ز دریا بازگشت
گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته!
فاضل نظری




نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شعله انفس و آتش‌زنه آفاق است
غم قرار دل پرمشغله عشاق است

جام می‌ نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
آخرین مرتبه مست‌شدن اخلاق است

بیش از آن شوق كه من با لب ساغر دارم
لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است

بعد یك عمر قناعت دگر آموخته‌ام
عشق گنجی است كه افزونی‌اش از انفاق است

باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است.
فاضل نظری




نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
آری! اگر بسیار اگر كم فرق دارند


شادم تصور می‌كنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند


برعكس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند


من با یقین كافر، جهان با شك مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند


بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند
.................................
از شوكت فرمانرواییها سرم خالی است
من پادشاه كشتگانم، كشورم خالی است

چابك‌سواری، نامه‌ای خونین به دستم داد
با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است

خون‌گریه‌های امپراتوری پشیمانم
در آستین ترس، جای خنجرم خالی است

مكر ولیعهدان و نیرنگ وزیران كو؟
تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟

ای كاش سنگی در كنار سنگها بودم
آوخ كه من كوهم ولی دور و برم خالی است

فرمانروایی خانه بر دوشم، محبت كن
ای مرگ! تابوتی كه با خود می‌برم خالی است

فاضل نظری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است
در پیله ابریشمش پروانه مرده است

در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست
آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است

یك عمر زیر پا لگد كردند او را
اكنون كه می‌گیرند روی شانه، مرده است

گنجشكها! از شانه‌هایم برنخیزید
روزی درختی زیر این ویرانه مرده است
دیگر نخواهد شد كسی مهمان آتش
آن شمع را خاموش كن! پروانه مرده است

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم


آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"

حمیدرضا رجایی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌

آخ‌... تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم‌

 

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند

یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم‌

 

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری‌

آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم‌

 

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می‌توانم مایه‌ی ـ گهگاه‌ـ دلگرمی شوم‌

 

میل‌، میل توست‌، امّا بی تو باور کن که من‌

در هجوم بادهای سخت‌، پرپر می‌شوم

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجـی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 

صدای كیست چنین دلپذیر می‌آید؟

كدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟

 

صدای كیست كه این گونه روشن و گیراست؟

كه بود و كیست كه از این مسیر می‌آید؟

 

چه گفته است مگر جبرییل با احمد؟

صدای كاتب و كلك دبیر می‌آید

 

خبر به روشنی روز در فضا پیچید

خبر دهید:‌كسی دستگیر می‌آید

 

كسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست

به دست‌گیری طفل صغیر می‌آید

 

علی به جای محمد به انتخاب خدا

خبر دهید: بشیری به نذیر می‌آید

 

كسی كه به سختی سوهان، به سختی صخره

كسی كه به نرمی موج حریر می‌آید

 

كسی كه مثل كسی نیست، مثل او تنهاست

كسی شبیه خودش، بی‌نظیر می‌آید

 

خبر دهید كه: دریا به چشمه خواهد ریخت

خر دهید به یاران: غدیر می‌آید

 

به سالكان طریق شرافت و شمشیر

خبر دهید كه از راه، پیر می‌آید

 

خبر دهید به یاران:‌دوباره از بیشه

صدای زنده یك شرزه شیر می‌آید

 

خم غدیر به دوش از كرانه‌ها، مردی

به آبیاری خاك كویر می‌آید

 

كسی دوباره به پای یتیم می‌سوزد

كسی دوباره سراغ فقیر می‌اید

 

كسی حماسه‌تر از این حماسه‌های سبك

كسی كه مرگ به چشمش حقیر می‌آید

 

غدیر آمد و من خواب دیده‌ام دیشب

كسی سراغ من گوشه گیر می‌آید

 

كسی به كلبه شاعر، به كلبه درویش

به دیده بوسی عید غدیر می‌آید

 

شبیه چشمه كسی جاری و تبپنده، كسی

شبیه آینه روشن ضمیر می‌آید

 

علی (ع) همیشه بزرگ است در تمام فصول

امیر عشق همیشه امیر می‌آید

 

به سربلندی او هر كه معترف نشود

به هر كجا كه رود سر به زیر می‌آید

 

شبیه آیه قرآن نمی‌توان آورد

كجا شبیه به این مرد، گیر می‌آید؟

 

مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را؟

به این محله خبرها چه دیر می‌آید!

 

بیا كه منكر مولا اگر چه آزاد است

به عرصه گاه قیامت اسیر می‌آید

 

بیا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولی

هنوز از دهنش بوی شیر می‌آید

 

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول

امیر عشق همیشه امیر می‌آید...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

نجمه زارع





نوع مطلب : نجمه زارع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه

گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

 

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

 

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم....
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!

 

سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه

 

بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

 

دارند پیله های دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم - عاری از گناه -

نجمه زارع





نوع مطلب : نجمه زارع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 19 مهر 1393 :: نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری

چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی است

سکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی است


  چرا زهم بگریزیم؟دست کم یک عمر

 مسیر میکده وخانقاهمان که یکی است


تو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شب

هنوز گردش خورشید وماهمان که یکی است


  تو از سلاله لیلی من از تبار جنون

  اگر نه مثل همیم اشتباهمان که یکی است


من وتو هردو به دیوار ومرز معترضیم

چرا دو توده ی آتش؟ گناهمان که یکی است


  اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است

  چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند


قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند


بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند


مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند


چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند 

جلیل صفر بیگی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی 
بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی

یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا 
در تنگنای از تو پریدن گذاشتی

وقتی که آب و دانه برایم نریختی 
وقتی کلید در قفس من گذاشتی
 
امروز از همیشه پشیمان تر آمدی 
دنبال من بنای دویدن گذاشتی
 
من نیستم... نگاه کن این باغ سوخته 
تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی
 
گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی 
گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟

آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
اما برای من دل چیدن گذاشتی؟

حالا برو برو که تو این نان تلخ را
در سفره ای به سادگی من گذاشتی

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجـی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بهترین شعرهای انتخابی در وبلاک من


parsskin go Up

parsskin go Up