تبلیغات
بهترین شعرهای انتخابی من - مطالب آذر 1393

دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا

دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا ؟
مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا ؟


اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا


چقدر خوبی و دل رحم و مهربان 
و در دقایق عمرم شناوری آقا


همیشه از حرمت بوی مهر می آید
شبیه باغ پر از گل معطری آقا


تمام دفتر شعرم فدای چشمانت
که از تمام غزلهام بهتری آقا


ولی بدون تو این شعر ها چه دلتنگند
بدون نام تو اصلا چه دفتری آقا


در اوج بی کسی ام در خیال من هستی
تویی که یارترین یارو یاوری آقا



[ یکشنبه 30 آذر 1393 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

عاشق گنبد طلا شدم

 بالم شکسته بود و هوایی نداشتم

از دست روزگار رهایی نداشتم

 

بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدم

مشهد اگر نبود که جایی نداشتم

 

دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید

دردم زیاد بود و دوایی نداشتم

 

گفتم مگر امام رضا چاره‌ای کند

ای وای اگر امام رضایی نداشتم

 

گفتم در حرم همه را راه می‌دهند

اصلا بنای بی سر و پایی نداشتم

 

میل تو بر دل آمد و میل گناه رفت

ور نه من از گناه ابایی نداشتم

 

چندین شب است گریه شده کار من ولی

بازهم برات کرببلایی نداشتم

علی اكبر لطیفیان



[ یکشنبه 30 آذر 1393 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

نخل زردم جوانه می خواهم

نخل زردم جوانه می خواهم
کفترم آب و دانه می خواهم

بر فراز مناره های حرم
گوشه ای باز لانه می خواهم

روی پرهای من بزن مهری
بی نشانم نشانه می خواهم

کفتر خانگی این حرمم
دانه از اهل خانه می خواهم

در کنار رواق دارالزهد
منزلی جاودانه می خواهم

از شما روز اول هر ماه
مثل مردم سرانه می خواهم

خانه جز این حرم نمی خواهم
پر پرواز هم نمی خواهم

آستان بوس خود خطابم کن
بد حسابم ولی حسابم کن

برکه ی خشکم و گل آلودم
کوثر معرفت گلابم کن

قسمت می دهم به جان جواد
بعد اگر خواستی جوابم کن

کرمت گر اجازه داد آقا
پیش چشم همه خرابم کن

من شبیه دعای بی روحم
روح ادعیه مستجابم کن

ای خداوند عشق یا احساس
نظری کن به خاطر عباس

درد من را تو خوب می دانی
حق همسایه را تو خوب می دانی

حق همسایه جا نیاوردم
نیست این شیوه ی مسلمانی

ولی ای با وفا پناهم ده
هرچه باشد تو از بزرگانی

لحظه ای که جنازه ام آمد
وای من گر که رو بگردانی

یوسف ار ماه کنعان بود
تو مه آسمان ایرانی

وای آقا چقدر می آید
به تو لفظ شریف سلطانی

گفته ام هر کنار در هر سو
ضامنم هست ضامن آهو
علی زمانیان


[ یکشنبه 30 آذر 1393 ] [ 07:56 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

ای امت رسول، قیامت بپا کنید

dsc_0340.jpg
ای امت رسول، قیامت بپا کنید
لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید

در ماتم پیمبر و تنهایی علی
باید برای حضرت زهرا دعا کنید

 

داغ پیغمبر است و بلایی‌ست بس عظیم 
حیدر غــریب گشتـه و زهـرا شده یتیم

 

ختم رسل به سوی جنان می‌کند سفر
جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر

ریزید خون ز دیده که در آخر صفر
کز پیکر وجود، روان می‌کند سفر

 

دریای اشک، ملک خداوند سرمد است 
بــاور کنیــد روز عــزای محمّد است

 

جان جهان ز پیکر هستی جدا شده
خاموش، شمع محفل نورالهدی شده

ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب
واویلتا عزای رسول خدا شده

 

عالم ز دود فتنه سیه ‌پوش می‌شود 
حقّ علـی و آل، فـراموش می‌شود

 

باور کنید قامت حیدر خمیده است
رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است

باور کنید بغض حسن مانده در گلو
خونِ ‌دل حسین به صورت چکیده است

 

خورشید، رنگ باخته و روز، چون شب است 
یک کربلا غـم است که در قلب زینب است

 

سوگ رسول یا که غم بی‌نهایت است
یا نقش شکستن رکن هدایت است

تیغ سقیفه گشته حمایل به دست خصم
او را هوای حمله به بیت ولایت است

 

امت پس از نبـی ره طغیان گرفته‌اند 
با دست فتنه دامن شیطان گرفته‌اند

 

پیغمبری که دست دو عالم به دامنش
با آن که آب غسل نخشکیده بر تنش

آزرد باغ لاله‌اش از نیش خارها
دیدند حمله‌های خزان را به گلشنش

 

اجر رسالتش چه قَدَر ظالمانه بود 
بـر دست دخترش اثر تازیانه بود

 

مردم درِ سرای علی را نمی‌زنند
جز با لگد به بیت ولا پا نمی‌زنند

سلمان کجاست؟ بوذر و عمار کو؟ چرا
اینان سری به حجره ی زهرا نمی‌زنند

 

دیگر مدینه داده ز کف شور و حال را 
کس نشنـود صــدای اذان بــلال را

 

ای آسمان بگرد و دل از غصه چاک کن
خود را نهان چو جسم پیمبر به خاک کن

دستی برون ز خاک کن ای ختم انبیا
اشک غم حسین و حسن را تو پاک کن

 

بی‌تو جهـان دچـار بلایی عظیم شد 
بردار سر ز خاک! که زینب یتیم شد

 

افتاده پشت سر همه آیات ذوالجلال
قرآن چو حرمت نبوی گشته پایمال

اجر نبی به کشتن زهرا ادا شود
زهرا زند به پشت درِ خانه بال‌بال

 

حامی دین و یار ولی کیست؟ فاطمه 
اول شهیـد راه علـی کیست؟ فاطمه

 

یارب! به اشک چشم علی، خون فاطمه
آن فاطمه که عرش خدا راست قائمه

بیش از هزارسال، شب و روز و ماه و سال
دارد به این دعا همه شب شیعه زمزمه

 

با تیغ مهدی‌اش دل ما را صفا بده
بـر سینه ی شکستـه ی زهـرا شفا بده

 

اسلام، سرشکسته ی اعدا نمی‌شود
مهر علی برون ز دل ما نمی‌شود

درمان زخم سینه ی مجروح اهل ‌بیت
جز با ظهور مهدی زهرا نمی‌شود

 

«میثم» هماره باشدش این ذکر بر زبان
عجّــل علـی ظهـورک یا صاحب ‌الزمان
غلامرضا سازگار



[ یکشنبه 30 آذر 1393 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد ؟


مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد ؟

خدا ، که در حرم امن خویش راهت داد ؟ 

هجوم جهل و خرافه ، هجوم تاریکی

خدا پناه در آن دوره‌ی سیاهت داد 

خدا، کدام خدا ؟  آن خدای بی ‌مانند

همان که عصمت پرهیز ، از گناهت داد

همان که جان نجیب تو را مراقب بود

همان که سینه ی خالی از اشتباهت داد 

توان و توشه به پایان رسیده بود - ولی

خدا رسید به فریاد و زاد راهت داد 

بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست

خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد

خدا که چشم تو را با نماز ، روشن کرد

خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد 

چقدر واقعه‌ی آسمانی و شفاف

خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد
 
خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد

خدا که آینه را نور ، با نگاهت داد 

قسم به روز ، که خورشید ـ شمع خانه ی توست

قسم به شب که خدا ـ برتری به ماهت داد

خدا که اشک تو را جلوه ی گهر بخشید

خدا که شعله ی روشن به جای آهت داد 

خدا که جان تو را از الهه ‌ها پیراست

خدا که غلغله ی قوم لا اله ‌ات داد

 جدا نمی شود از تو خدا ، نخواهد شد

خدا رفیق سفر ، بخت نیک خواهت داد

یتیم آمده ‌ام ، مانده ‌ام ، پناهم ده

مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد ...

 خدا ، که در حرم امن خویش راهت داد ؟ 
هجوم جهل و خرافه ، هجوم تاریکی

خدا پناه در آن دوره‌ی سیاهت داد 

خدا، کدام خدا ؟  آن خدای بی ‌مانند

همان که عصمت پرهیز ، از گناهت داد

همان که جان نجیب تو را مراقب بود

همان که سینه ی خالی از اشتباهت داد
 
توان و توشه به پایان رسیده بود - ولی

خدا رسید به فریاد و زاد راهت داد 

بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست

خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد

خدا که چشم تو را با نماز ، روشن کرد

خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد 

چقدر واقعه‌ی آسمانی و شفاف

خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد
 
خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد

خدا که آینه را نور ، با نگاهت داد 

قسم به روز ، که خورشید ـ شمع خانه ی توست

قسم به شب که خدا ـ برتری به ماهت داد

خدا که اشک تو را جلوه ی گهر بخشید

خدا که شعله ی روشن به جای آهت داد 

خدا که جان تو را از الهه ‌ها پیراست

خدا که غلغله ی قوم لا اله ‌ات داد

 جدا نمی شود از تو خدا ، نخواهد شد

خدا رفیق سفر ، بخت نیک خواهت داد

یتیم آمده ‌ام ، مانده ‌ام ، پناهم ده

مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد ...

مرتضی امیری اسفندقه


[ یکشنبه 30 آذر 1393 ] [ 02:35 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

ما خاک پای خادمتان هم نمی شویم


دل را سپرده ایم به دست کریم ها

امروز نه، ز روز ازل از قدیم ها

ما خاک پای خادمتان هم نمی شویم

دلداده تو نوح و مسیح و کلیم ها

بر سینه کسی نزند دست رد حسن

دلبسته عطای تو حتی رجیم ها

هر کس که زیر سایه حُسنِ حَسن رسید

پر می زند ز قلب و دلش کل بیم ها

خیره شدن به تابش خورشید کی شود

درک شما کجا و عقول فهیم ها؟!

وقتی حسن امام شود در تمام شهر

راحت شود خیال تمام یتیم ها

در اوج غربتش به برادر خطاب کرد

لا یوم مثل قصۀ ذبح عظیم ها

از تربت تو بوی غم و غصه می وزد

بویی ز دود کوچه گرفته نسیم ها

حسین ایزدی


[ شنبه 29 آذر 1393 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

روح من در کربلا مثل کبوتر میشود

یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

به جسم آنکه بود یار آشنای حسین


برای بخشش کوه گناه یک راه است

بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین


کبوتر دل عشاق هر شب جمعه

نشسته است روی گنبد طلای حسین


خدا کند که شبی زائر حرم گردیم

و جان دهیم همان شب به کربلای حسین


به گوش جان تو اگر بشنوی هنوز آید

ز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین

حسین جان

با تو بودن گاه گاهی که مقدر میشود

خیمه گاه سینه عاشق مسخر میشود


اعتقاد نوکرانت این چنین باشد حسین

اشک روضه وصل بر آن حوض کوثر میشود


مادرت زهرا هواداری کند روز جزا

زیر این بیرق کسی که بر تو نوکر میشود


بوی عطر سیب وقتی که می آید از حرم

روح من در کربلا مثل کبوتر میشود


از مرام حُر چنین فهمیده ام در عاشقی

هر که نوکر شد مطیع امر رهبر میشود


با صدای ذکر شور نام تو خس میکنم

محشر کبری در این میخانه محشر میشود


روز محشر میشود محشر با خیر النساء

چشم خشکی که به پای روضه ها تر میشود


حضرت صادق فرمود هر کس مذنب است

گریه بر جدم کند پاک و مطهر میشود


آه از دل میکشم مانند زینب از غمت

تا شنیدم بین مقتل شاه بی سر میشود


وای، از آن لحظه ای که زینب مظلومه گفت

یار من دارد به دست نیزه پرپر میشود

رضا با قریانرو



[ شنبه 29 آذر 1393 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

شعر اربعین

بالم شكسته، از پرم چیزی نگویم
از كوچ پر درد سرم چیزی نگویم
طوفان سختی باغ مان را زیر و رو كرد
از لاله های پرپرم چیزی نگویم
حق می دهم نشناسی ام؛ اما برادر
از آنچه آمد بر سرم، چیزی نگویم
وقت وداع ِ آخرت، عالم به هم ریخت
از شیون اهل حرم چیزی نگویم
 آتش گرفتن گرچه رسم و سنت ماست
از دامن شعله ورم چیزی نگویم
بگذار سر بسته بماند روضه هایم
از ماجرای معجرم چیزی نگویم
كم سو تر از چشمان من، چشمان زهراست
از گریه های مادرم چیزی نگویم 
آن صحنه های سهمگین یادم نرفته
افتادنت از روی زین یادم نرفته
از نعل اسب و بوریا چیزی نگویم
از آن غروب پر بلا چیزی نگویم
در عصر عاشورا النگوهام گم شد
از غارت خلخالها چیزی نگویم
گفتم به تو انگشترت را در بیاور
از ساربان بی حیا چیزی نگویم
در كوچه های كوفه ناموست زمین خورد
اصلاً شبیه مجتبی؛ چیزی نگویم
شهر علی نشناخت بانوی خودش را
از جامه های نخ نما چیزی نگویم
شاگردهایم سنگ بارانم نمودند
از چهره های آشنا چیزی نگویم
بی آبروها ! چادرم را پس ندادند
از این به بعد روضه را... چیزی نگویم
ای خیزران خورده ، لبم بی حس تر از توست
از خاك برخیز و بگو كه این سر از توست ؟
از خاطراتم همسفر چیزی نگویم
حتی كمی هم مختصر چیزی نگویم
منزل به منزل، محملم در تیررس بود
از سنگهای خیره سر چیزی نگویم
حتماً خبر داری مرا بازار بردند
آن هم منی كه… !؟ بیشتر چیزی نگویم
از درد پهلو لحظه ای خوابم نمی برد
از گریه هایم تا سحر چیزی نگویم
من در مدینه طشت دیدم، سر ندیدم !
از كاخ شام و طشت زر چیزی نگویم
طفلی سكینه داشت جان می داد از ترس
دق می كنم این بار اگر چیزی نگویم
دیدم كه ملعون تر از آن شامی ، یزید است
از جمله ی - باشد ببر- چیزی نگویم
شرمنده ام كه درد و دل كردم برادر
بی تو چگونه خانه برگردم برادر
وحید قاسمی


[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

 یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

با چند قطره اشک دل من سبک نشد

ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد

در اول بهار زمستان شدم حسین

کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر

قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین

دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست

دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

تو رفتی و کنار خودم گریه می‌کنم

دارم سر مزار خودم گریه می‌کنم

ای سایه بلند سرم‌ای برادرم

آیینهٔ ترک ترک در برابرم

بالم شکسته است و پرم پر نمی‌زند

اما هنوز مثل همیشه کبوترم

من قول داده‌ام که بگیرم سر تو را

از دست نیزه‌ها و برایت بیاورم

حالا سری برای تو آورده‌ام ولی

خاکستری و خاکی و‌ای خاک بر سرم

بگذار اول سخن و شکوه‌ام تو را

ای ماه زینب از نگرانی درآورم

هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

راحت بخواب دست نخورده است معجرم

تو رفتی و کنار خودم گریه می‌کنم

دارم سر مزار خودم گریه می‌کنم

شاعر:علی اکبر لطیفیان

[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 09:21 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

اربعین آمد دلم را غم گرفت

uh5kzp2b9w0121norcu5.jpg

اربعین آمد دلم را غم گرفت

بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت

اربعین آمد و چشم ها باز گریان می شود

کربلا ماتم سرای اهل ایمان می شـــــــود

غصه های آل طه در مسیر کوفه و شـــام

یاد شام تارشان در کنج ویران می شـــود

باز تازه غصه های کربلا در نـــــــزد زینب

سید سجاد زین غم اشک ریزان می شــــود

گوشة ویرانه گویا غنچه ای روییــده است

آه و صد افسوس که آن هم برگ ریزان می شـود

باز گویا یک سری بی تن به نزد دختــــرش

یا که خورشیدی به نزدماه میهمان می شود

باز گویا دختری از شوق دیــــــــــدار پــــــدر

گریه و زاری نموده تا که بی جان می شود

باز گویا جابر آید با عطیـــــــــــــــــــــه کربلا

حال او زین ماتم عظمی پریشان می شــــود

باز گویا زینب غم دیده از شــــــــــــــــــام بلا

می رسد بر کربلا و زار و نالان می شـــــود

کاروان آل یاسین مجلسی برپا نمـــــــــــوده

دشت خون بااشک زینب سیر باران می شود

غم فزون گشته زحد غمخوار زینب رفته است

تا ابد دنیای او همچون غمستــــــان می شود

ناله های زینب و خون دل سجـــــــــــــاد دین

تازه است هر روز تا مهدی نمایان می شود




[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 09:17 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

بمیــــــرم آقــــــا کفــــــن نـــــداری

بمیــــــرم آقــــــا  کفــــــن نـــــداری            

 چــــــرا تــو ســر در بــــدن نــداری؟!

تــــو   زینـــــت اهــــل آســـمـــونی                 

 حـــــالا چـــرا  پیــــرهـــن  نــداری؟!

مــــــــن از تــــو دل نمــــی کنـــــم                

 آقــــام اگــــــه  قـــابــــل  بـــدونــی

اگـــــــــه  میـــــــون  عــــاشقـــات               

ایـــن   دل  مـــــا  رو  دل  بــــدونـی

مــــن از تـــــو دل نمــــــی بـــــرم                 

 مگـــه می شـــه  از  تــو جدا شـد؟!

مگه می شــــه دل  بـــه  تـــو  داد                        

و  بــــی خیــــال  کـــربـــلا  شـــد؟!

تــمـــوم    زنــدگیمــــــــو  مــــــن                

مــــدیـــون  دستـــــای  تــو  هستم

نمـــی دونـــم  چـــه  جــوری  شد                       

نــدیــده  مـــن  دل  بـــه  تـو  بستم

ولـــی  بــــدون  هــر جــا  باشــم                      

نشــون  نــوکــــریـــت  بـــاهــــامــه

تــمـــوم   عـــــــالـــم   بــدونـــــه             

 هـــرجــا بـــاشــــم حسیــــن آقامه

 



[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 01:29 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]

سلام من به محرم محرم گل زهرا

coxpneyjojbvrcek60tq.jpg

 سلام من به محرم محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم به تشنگی عجیبش
به بوی سیب زمین و غم حسین غریبش

سلام من به محرم به غصه و غم مهدی
به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم به كربلا و جلالش
به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم به حال خسته زینب
به بینهایت داغ دل شكسته زینب

سلام من به محرم به دست و مشك ابوالفضل
به ناامیدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

سلام من به محرم به قد و قامت اكبر
به خشك اذان گوی زیر نیزه و خنجر

سلام من به محرم به دست و بازوی قاسم
به شوق شهد شهادت حنای گیسوی قاسم

سلام من به محرم به گهواره اصغر
به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم به احترام سكینه
به آن ملیكه كه رویش ندیده چشم مدینه

سلام من به محرم به عاشقی زهیرش
به بازگشتن حر خروج ختم به خیرش

سلام من به محرم به مسلم و به حبیبش
به رو سپیدی عون و بوی عطر عجیبش

سلام من به محرم به زنگ محمل زینب
به پاره پاره تن بی سر مقابل زینب

سلام من به محرم به انتظار رقیه
به پای آبله بسته به چشم تار رقیه

سلام من به محرم به شور و حال عیانش
سلام من به حسین و به اشك سینه زنانش

سلام من به محرم به حزن نغمه هایش
به پرچم و به سیاهی به خیمه های عزایش



[ دوشنبه 17 آذر 1393 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]