تبلیغات
بهترین شعرهای انتخابی من - مطالب نجمه زارع
گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

هر چه کردم - هر چه - آه انگار آرامم نکرد


روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل

 گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد


بی تو خشکیدند پاهایم کسی را هم نبرد

 درد دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد


خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد

خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد


سوختم آن گونه در تب، آه از مادر بپرس

 دستمال تب بر نم دار آرامم نکرد


ذوق شعرم را کجا برد؟ که بعد از رفتنت

 عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

نجمه زارع




طبقه بندی: نجمه زارع،

تاریخ : پنجشنبه 9 بهمن 1393 | 09:05 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری | نظرات

به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را

بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را

به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را

دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟ نمی‌فهمم سبب‌ها را

بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را

غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را

نجمه زارع




طبقه بندی: نجمه زارع،

تاریخ : یکشنبه 20 مهر 1393 | 05:50 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری | نظرات

 خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه

گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

 

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

 

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم....
گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!

 

سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم
از این نفس کشیدن اجباری، از گناه

 

بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق
یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

 

دارند پیله های دلم درد میکشند
باید دوباره زاده شوم - عاری از گناه -

نجمه زارع




طبقه بندی: نجمه زارع،

تاریخ : یکشنبه 20 مهر 1393 | 05:41 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری | نظرات

خورشید پشت پنجره ی پلک های من

من خسته ام ! طلوع کن امشب برای من

 

می ریزم آن چه هست برایم به پای تو

حالا بریز هستی خود را به پای من

 

وقتی تو دل خوشی ، همه ی شهر دل خوشند

خوش باش هم به جای خودت هم به جای من

 

تو انعکاس من شده ای ... کوه ها هنوز

تکرار می کنند تو را در صدای من

 

آهسته تر ! که عشق تو جرم است ، هیچ کس

در شهر نیست با خبر از ماجرای من

 

شاید که ای غریبه تو همزاد من باشی

من ... تو ... چقدر مثل تو هستم ! خدای من !!

نجمه زارع




طبقه بندی: نجمه زارع،

تاریخ : یکشنبه 6 مهر 1393 | 06:07 ق.ظ | نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری | نظرات

igsmxd7zy2rn5wbiv7un.jpg

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

 

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

 

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

 

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد

به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

 

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 نجمه زارع




طبقه بندی: نجمه زارع،

تاریخ : جمعه 4 مهر 1393 | 06:51 ب.ظ | نویسنده : محمدرضا علی پور ایوری | نظرات

  • جعبه جادویی
  • فروش بک لینک انبوه
  • ضایعات