تبلیغات
بهترین شعرهای انتخابی من - مطالب ابر سرم را شکسته اند

باید کمک کنی کمرم را شکسته اند

باید کمک کنی کمرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پلهای امن پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

گلهای قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ حرف مفت ، سرم را شکسته اند

DSC09678FE6.jpg

رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم

تا اَخم کردم مطمئن شد دوستش دارم

واکرد درهای قفس را گفت: مختاری

ترجیح دادم دست روی دست بگذارم

بیزارم از وقتی که آزادم کند، ای وای

روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم

این پا و آن پا کرد گفتم دوستم دارد

اما نگو سر در نمی آورده از کارم

از یال و کوپالم خجالت می کشم اما

بازیچه ی آهو شدن را دوست می دارم

با خود نشستم مو به مو یادآوری کردم

از خواب های روز در شب های بیدارم

من چای می خوردم به نوبت شعر می خواندند

تا صبح، عکس سایه و سعدی به دیوارم

مهدی فرجـی





موضوع: مهدی فرجـی، برچسب ها: باید کمک کنی کمرم را شکسته اند، با سنگ حرف مفت، سرم را شکسته اند،
[ جمعه 13 دی 1392 ] [ 07:40 ب.ظ ] [ محمدرضا علی پور ایوری ]